حسن حسن زاده آملى
196
هزار و يك كلمه (فارسى)
دل گفت مرا علم لدنّى هوس است * تعليمم كن اگر تو را دست رس است گفتم كه الف گفت دگر گفتم هيچ * در خانه اگر كس است يك حرف بس است ( كشكول شيخ بهائى ص 441 ، طبع 1 ، چاپ سنگى ) حافظ شيرين سخن گويد : نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار * چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم و از اين جهت كه در حروف نورانى الف حرف ذات متعاليه حق است گفتهاند الف مقوم حروف و حروف مقوم آيات و آيات مقوم سور و سور مقوّم كتاب است چه كتاب تكوينى و چه كتاب تدوينى و اين الف كه حرف ذات متعاليه حق است اول چيزى كه تالى اوست باء است كه حرف صادر نخستين عقل اول است و اذا كان العقل كان الاشياء زيرا كه مجموع عالم صورت عقل كل است و وى واسطه فيض حق است كه همه وجودات و فيوضات باذن بارى تعالى از وى ظاهر شده است چنان كه روايت مروى از رسول الله ( ص ) را نقل كردهايم كه ظهرت الموجودات عن باء بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . از اين روى ابن عربى گفته است بالباء ظهر الوجود و بالنقطة تميز العابد عن المعبود ( شرح عز الدين محمود كاشى بر تائيه ابن فارض ص 227 و ص 701 رساله نقد النقود سيد حيدر آملى ) كه مرادش از نقطه سواد امكان است كه بدان عابد از معبود تميز يافت : الفقر سواد الوجه فى الدارين . شبسترى گويد : سيه رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و الله اعلم و بعبارة اخرى الف صورت وجود باطن عام مطلق است و باء صورت وجود ظاهر متعين مضاف لذا عارف نامور شيخ ابو مدين گفته است ما رأيت شيئا إلّا و رأيت الباء مكتوبة عليه چه اينكه هر موجودى به وجود مضافى اختصاص دارد و اول موجودى كه وجود مطلق به او اضافه شد و نسبت داده شد آن روح اعظم است كه همان عقل اول است كه واسطه تكوين و رابطه وجود از واجب به ممكن و